ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
134
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
ملك از پى شريك چو زد قرعه فال نيك * او را جمال خواجهء سلطان نشان نمود باطل شود مكايد در حال حادثات * چون حق لواى مهدى آخر زمان نمود اعنى اگر گل برخاست ، گلاب برجاست و اگر شجرهء كمال از عاصفهء فنا پايمال شد ثمرهء دولت دستيارست و اگر سقف كرم بشكست ستون سخا و طاق عطاى وزير بىنظير درست است . سلطان جهاندار از مردمشناسى چون در صفحهء جبين او درايت و كفايت مشاهده كرد ، خاتم اقبال جم به تاج الدين عليشاه ايثار كرد و زمان جهاندارى در قبضهء قدرت و كف كفايت او نهاد و مقاليد قبض و بسط و مفاتيح حلّ و عقد رتق و فتق مملكت براى او تفويض فرمود . سيد المرسلين صلوات اللّه عليه فرموده است كه « اذا اراد اللّه بملك خيرا قيّض له وزيرا صالحا و ان نسى ذكّره و ان عدل اعانه » 133 يعنى چون بارى تعالى به پادشاهى نيكويى خواهد او را وزيرى صالح كرامت كند تا اگر او دقايق عدالت فراموش كند با ياد او دهد و اگر عزيمت داد و معدلت كند او را در آن معاونت نمايد ، و به حكم آنكه وزير صالح و دستور مشفق بىغرض ، مرملك شاه را بمثابت دو بالست مر مرغ را . اما بخت اتفاقيست كه اسباب آن معلوم نيست ، و اقبال امرى جاذب كه خردمند توقع دوام و ترصد خلود ندارد و دولت چون شهبازيست كه وقتى بر سر دست پادشاهى نشيند و گاهى بر سر مردارى . و كفايت و شهامت وزراى خردمند و كبرا و عظما كه در تمهيد مصالح دولتها كفايت نمودهاند كه آثار آن بر روى روزگار و صفحهء جبين ادوار و اطوار واضح و لايح است . آوردهاند كه به گاه نوبت دولت ركن الدوله جماعتى از غزاة جبال عراق در حبس قيصر روم مقيّد بودند . قيصر ايشان را خلاص و اطلاق فرمود بىطمع حصول مالى و تفادى فدايى ، و گفت فداى شما آنست كه پيغام من به حسن رسانيد و بگوييد كه سپاهى گران و حشمى بىكران به قصد شما و استخلاص رى و عراق